جستجو
فارسی
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
عنوان
رونویس
برنامه بعدی
 

کنفرانس بین‌المللی تغییرات اقلیمی، قسمت ۳ از ۱۸

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
در این قسمت، دکتر ویل تاتل (وگان) با گرمی استاد اعظم چینگ های را معرفی می‌کند، و فعال اجتماعی هاوارد لایمن (وگان) تغییر مسیر زندگی خود را از یک دامدار گاو به مدافع وگان به اشتراک میگذارد.

Dr. Will: همان‌گونه که در کتابم "رژیم صلح جهانی" اشاره می‌کنم، پیروان جهانیِ استاد اعظم چینگ های در شهرها بسیاری رستوران‌های وگان دارند، به قربانیان بلایا، زندانیان، کودکان و سالمندان در کشورهای سراسر جهان، پوشاک وگان، غذا، سرپناه و کمک ارائه میکنند. با اینکه ایشان از شاگردان می‌خواهند روزی دو ساعت و نیم مدیتیشن کنند، گوشت، [لبنیات] یا فرآوردهٔ تخم‌مرغ نخورند، از الکل و مواد مخدرِ پرهیز کنند و در شغل‌هایی که بهره‌کشی از حیوانات یا انسان‌ها را ترویج می‌کند کار نکنند، جنبش ایشان همچنان گسترش می‌یابد.

اصرار ایشان بر اینکه شاگردانشان از بی‌رحمیِ وعده‌های غذایی خود بکاهند، به‌جای آنکه مانع جنبش استاد شود، شاید بطور متناقض آن را پیش ببرد. ظاهراً کسانی که رشد معنوی را جدی می‌گیرند، می‌توانند دگرگونی‌های بنیادی را در زندگی خود بپذیرند و حتی شاید از این فرصت استقبال کنند.

احساس می‌کنم همهٔ انسان‌های روی زمین به استاد اعظم چینگ های و همچنین به شاگردان ایشان، بدهکارِ قدردانی‌ هستند. مهربانی در هر جا، همه را در همه‌جا متبرک می‌کند - همهٔ ما به هم مرتبط هستیم. تلاش‌های ایشان برای متبرک کردن جهان، با پاکیِ نیت شان چند برابر می‌شود و تاثیرگذاریِ کوشش‌های این بانوی ریزنقش را کاملاً عظیم می‌سازد.

مردم اغلب از من می پرسند بهترین راهبردها و روشها برای اینکه در تلاشمان در حمایت از حیوانات و زمین مؤثرتر باشیم چیست. جدا از اینکه خود را دربارهٔ این مسائل آگاه کنیم، مهم‌ترین سهمی که می‌توانیم در جنبش آزادی حیوانات داشته باشیم اینست که برای خودمان در پی رستگاری معنویِ واقعی باشیم، و بهترین راهی که می‌تواند به برقراری صلح کمک کند اینست که آرامش درونی را پرورش دهیم.

من باور دارم که استاد اعظم چینگ های زندگی می‌کنند تا ببخشند، دوست بدارند و پیوسته دیگران را متبرک سازند. ایشان هرگز از مردم درخواست کمک مالی نمی‌کنند، و در واقع آن را نمی‌پذیرند. استاد از طریق خلاقیت شگفت‌انگیزشان میتوانند کارزارهای امدادیِ مؤثر بیشماری را برای قربانیان بلایای دنیا تأمین مالی کنند و هدایای مفیدی را به کودکان، زندانیان، سالمندان و بیماران بدهند. ایشان عشقِ در عمل‌اند.

من شخصاً اغلب از نبوغ خلاقانهٔ طراحی‌های جواهرات و پوشاک ایشان، از سخنرانی‌ها، داستان‌ها و لطیفه‌هایشان، و از نقاشی‌ها، موسیقی و دیگر خلاقیت‌هایشان شگفت‌زده می‌شوم. استاد با کمک شاگردان پرشورشان، مجموعهٔ گسترده‌ای از کتاب‌، سی‌دی‌، دی‌وی‌دی‌ و مجله‌ ها را به بیش از ۳۰ زبان منتشر می‌کنند. شبکهٔ تلویزیونی‌ای که ایشان الهام‌بخش آن بوده‌اند، در جهان بی‌همتاست؛ آن ۲۴ ساعته، ۷ روز هفته به ۱۵ زبان پخش می‌شود، و بر اخبار سازنده و این حقیقت امیدبخش تأکید دارد که افراد بسیاری به شیوه‌های گوناگون سخت می‌کوشند تا شفا، صلح، حکمت و زیبایی را به جهان ما بیاورند.

ویژگی برجستهٔ آموزش ایشان اینست که آن نه ‌فقط معنوی و متعالی است، بلکه بسیار عملی هم میباشد. اینکه ایشان تا این اندازه حامیان پرشور د‌ارند، گواهی شفقت و شجاعتِ بنیادینِ بشریت است. برای من افتخار بزرگی است که به آن مشعل بزرگ معنوی در گردهمایی‌مان خوشامد بگویم که عشق و درایت وی، این زمین را برای همهٔ انسان‌ها، حیوانات و نسلهای آینده روشن میکند: استاد اعظم چینگ های.

Master: سلام، به همهٔ شما. درود بر شما. و خداوند بسیار برکت تان دهد. صدای مرا می‌شنوید؟ (بله.) خوب است. شاید شما تازه مرا می‌بینید، اما من تمام این مدت، پشت صحنه، شما را می‌دیدم. و می‌خواهم سلام، درود و سپاس بگویم به جناب "جف پرنگ"، شهردار وست هالیوود، و همهٔ دانشمندان، استادان، نمایندگان رسانه‌ها و همهٔ میهمانان ارجمندی که امروز اینجا حاضرند. سپاس که بخشی از وقت گران‌بهای خود را در زندگیِ پرمشغله‌تان اختصاص دادید تا در این کنفرانس شرکت کنید و حمایت، توصیه، ایده‌ها و برکت خود را ارائه دهید.

با هم، شاید هنوز بتوانیم با سخت‌کوشی برای یادآوریِ راه‌حل‌های گرمایش جهانی به مردم، سیاره را نجات دهیم. بار دیگر از شما سپاسگزارم، و خداوند بخاطر نیت والایتان بسیار برکتتان دهد. و لطفاً ادامه دهید. من فقط اینجا هستم که گوش بدهم، خب؟ فقط خواستم سلامی بگویم.

MC: Jane Velez-Mitchell: عالی! بسیار سپاسگزارم، استاد اعظم. شنیدن صدای شما بسیار عالی است. و حتی همان‌طور که به صدای شما گوش می‌دهم، می‌توانم بگویم که شما عشقِ در عمل هستید. نکته اینست که ما فرصت این را داریم تا از استاد اعظم ‌بشنویم، و این بسیار مهم است. پس این مهم است. و بنابراین یک بار دیگر، استاد اعظم، ما بسیار خرسندیم که شما در دنیا هستید. شما کارهای بسیار زیادی انجام داده‌اید. من شخصاً هر بار که برای موردی از استاد اعظم کمک خواسته‌ام، چه نجات فُک‌ها بوده یا متوقف کردن بی‌رحمی با حیوانات در دامداری‌های صنعتی، ایشان و گروه شگفت‌انگیزشان همیشه با نهایت سخاوت حاضر بوده‌اند. این اشک به چشمانم می‌آورد. و فقط فکر می‌کنم ایشان الگویی شگفت‌انگیز برای همهٔ ما هستند. پس استاد اعظم را تشویق کنیم.

Master: ممنونم، "جین". بسیار سپاسگزارم.

MC: Jane Velez-Mitchell: حالا می‌خواهم شما را با مردی واقعاً شگفت‌انگیز آشنا کنم. او یک گاوچران است. او با افشای پنهانی‌ترین و بد‌ترین رازهای تجارت دامداری، تاریخ‌ساز شده است. "هاوارد لایمن" که دوستانه او را "گاوچران دیوانه" می‌نامند، دوران کاری خود را به‌عنوان رئیس یکی از بزرگ‌ترین مراکز تدارک خوراک گاو در آمریکا گذراند، تا اینکه اتفاقی افتاد، و آن نبرد با سرطان بود. و این، او را به یکی از متعهدترین فعالان وگان تبدل کرد که جهان تاکنون به خود دیده است. او پس از حضور در برنامهٔ "اپرا"، در جهان مشهور شد. احتمالاً آن را به یاد دارید؛ این بازارهای گوشت تمام دنیا را لرزاند. و او قرارست همهٔ آن ماجرا را برای ما بگوید.

"هاوارد"، بفرما و با ما صحبت کن، چون مردِ این کار هستی. تو همان کسی هستی که مرا وگان کردی. ۱۰ سال پیش با تو مصاحبه کردم، و تو از من پرسیدی آیا وگان هستم و من گفتم، "من فقط گیاه‌خوارم." تو گفتی، "گوشتِ مایع". و من از همان لحظه هرگز لبنیات نخوردم. (آفرین!)

Howard: بسیار متشکرم، "جین". ما امروز اینجاییم، و با سرعت ۲۰۰ مایل در ساعت داریم به پرتگاه نزدیک می‌شویم. سیاستمداران و مدیران اداری دارند می‌گویند "نگران نباشید." آنها قرارست بهترین مراقبت ممکن را به کسانی که پایینِ پرتگاه زنده بمانند، بدهند. من نسل چهارم از خانواده ای کشاورز و دامدار هستم و نیز مدیر تدارک خوراک دام. من کل دنیا را سفر می‌کنم و با مردم دربارهٔ این صحبت می‌کنم که مقدار درستِ فرآورده‌های حیوانی در رژیم غذایی‌شان باید صفر باشد.

آنچه می‌خواهم به شما بگویم این است که ۴۵ سال از زندگی‌ام را در کشاورزیِ تولیدمحور گذراندم. کاری که امروزه در آمریکا در مزرعه‌ها و دامداری‌ها انجام میشود، مطلقاً و کاملاً ناپایدار است. ما باید تغییر کنیم! من در دوران جنگ جهانی دوم بزرگ شدم و ما بزرگ‌ترین دامداری لبنیاتِ ارگانیک را در ایالت مونتانا داشتیم. والدینم نمی‌توانستند کسی را برای کمک استخدام کنند و مادرم و پدرم گاوها را می‌دوشیدند. این یعنی پدربزرگ و مادربزرگم مرا بزرگ کردند. آن زمان چیزی به اسم تاب، سرسره یا بازی "لگو" وجود نداشت. آن زمان، مهدکودک کار کردن در باغ بود. اولین شغل من، در ۵ سالگی، کار کردن در باغ بود. پرندگان، درختان و خاک زنده - من فکر می‌کردم آنجا باغ عدن است. تنها چیزی که همیشه می‌خواستم بشوم، این بود که یک کشاورز بشوم. ۱۲ سال اول زندگی‌ام را جز پارتی رفتن و فوتبال بازی کردن به کاری دیگری نگذراندم، چون می‌دانستم که قرار است کشاورز شوم.

و وقتی به آن مزرعه، آن کسب و کاری که باید انجام می دادم، رفتم، تجهیزات ادارهٔ کسب‌وکار را نداشتم. از چوب خشک هم نفهم‌تر بودم. نگذاشتم این موضوع اصلاً ناراحتم کند. همان کاری را کردم که بیشتر جوانان خوب و پرشور آمریکایی [انجام میدهند]. [پس از] ۱۲ سال مدرسه رفتن و هیچ‌چیز یاد نگرفتن، بی‌درنگ به دانشگاه رفتم.

به دانشگاه رفتم چون می‌خواستم در تجارت محصولات دامداری فعالیت کنم. البته نمی‌توانستم حتی آن را درست بنویسم، اما می‌دانستم آن، همان چیزی است که می‌خواهم باشم. چیزهایی دربارهٔ علف‌کش‌ها، آفت‌کش‌ها، هورمون‌ها و داروها یاد گرفتم. مثل اسفنج آن را به خودم جذب کردم. می‌خواستم به خانه برگردم و آن مزرعهٔ ارگانیک را به یک تجارت دامداری/کشاورزی تبدیل کنم. با یک مدرک کشاورزی فارغ‌التحصیل شدم. به خانه رفتم و به پدرم گفتم، گفتم "برو کنار، بابا. من قرار است این کسب‌وکار کوچک را به یک تجارت کشاورزی تبدیل کنم." و او گفت، "این دیگر چه چیزی است؟" و من به او گفتم، "مگر تا به حال دربارهٔ زندگیِ بهتر با کمک شیمی نشنیده‌ای؟" او گفت، "نه، کار ما اینست که با طبیعت کار کنیم." گفتم، "این طرز فکر قدیمی است. کار ما اینست که جهانی گرسنه را سیر کنیم." من هرگز مادهٔ شیمیایی‌ای ندیدم که از آن خوشم نیاید - علف‌کش‌ها، آفت‌کش‌ها، هورمون‌ها و داروها. من آن مزرعهٔ کوچک را گرفتم و در طول سال‌ها، آن را به مجموعه‌ای تبدیل کردم که در آن ۷ هزار رأس گاو داشتم. نمی‌توانم بگویم اولین بار که چکی به مبلغ یک میلیون دلار نوشتم و برگشت نخورد، چه هیجانی داشت. و با خودم فکر کردم، "عجب، من دیگر به جایی رسیده‌ام. من دونالد ترامپِ کشاورزی هستم."

اما درست وقتی در اوج بودم، یک تلنگر سخت خوردم. از کمر به پایین فلج شدم. روی نخاعم توموری داشتم و دکتر به من گفت، گفت: "اگر آن تومور داخل نخاع باشد، احتمال اینکه دیگر بتوانی راه بروی کمتر از یک در یک میلیون است." وقتی کسی احتمال یک در یک میلیون را به تو می‌دهد، چیزی که واقعاً می‌گوید این است: "آن ویلچری را که دوست داری انتخاب کن، چون قرار است بقیهٔ عمرت روی آن باشی."

وضعیت این بود که در انتظار عمل جراحی، چیزهای زیادی از ذهنم می‌گذشت. موضوع دیگر این نبود که هفت کمباین هر کدام به قیمت ۱۰۰ هزار دلار داشته باشم یا ۲۰ تراکتور یا ۳۰ کامیون. چیزی که در ذهنم می‌گذشت این بود که چرا کشاورز شدم: پرندگان، درختان و خاک زنده. دیدم که پرندگان مردند، درختان مردند. دیدم که خاک تغییر کرد. و تا وقتی فلج نشدم حاضر نبودم بپذیرم [که] خودم مشکل بودم و نه راه‌حل. آنها ۱۲ ساعت مرا عمل کردند، استخوان پشت ستون فقراتم را بریدند. و همان‌طور که انتظار می‌رفت، تومور داخل نخاع بود. پوشش نخاع را شکافتند. نه‌فقط داخل آن بود، بلکه زیر نخاع هم بود. آنها نتوانستند نخاع را بالا بیاورند تا به تومور برسند. تنها کاری که می‌توانستند بکنند این بود که یک عصب را انتخاب کنند و آن را ببرند. توموری به اندازهٔ شستم بیرون آوردند.

من با عملی موفقیت آمیز یک‌ در ‌میلیون از بیمارستان بیرون رفتم. (وای.) اما به شما اطمینان می‌دهم که من در حالی بیرون رفتم که آدمی بسیار متفاوت شده بودم. (وای.) می‌دانستم که موضوع مهم، زمین بیشتر یا گاو بیشتر یا تجهیزات بیشتر نیست. ماجرا چیزی بیش از فقط بزرگ‌تر و ثروتمندتر شدن بود. نزد بانکدارم رفتم و به او گفتم، گفتم: "به کمکت نیاز دارم. ما باید کشاورزی با طبیعت را آغاز کنیم." بانکدارم روی صندلی‌اش به عقب رفت و گفت: "این دیگر چه معنایی دارد؟" گفتم، "فکر می‌کنم باید کشاورز ارگانیک بشویم."

Photo Caption: "قابل قبول است که خود را با حداکثر تلاش شبیه خورشید کرد تا قدردانی خود را به خورشید نشان داد!"

دانلود عکس   

بیشتر تماشا کنید
همه قسمت‌ها (3/18)
1
کلام حکمت
2026-04-13
775 نظرات
2
کلام حکمت
2026-04-14
725 نظرات
3
کلام حکمت
2026-04-15
525 نظرات
4
کلام حکمت
2026-04-16
359 نظرات
بیشتر تماشا کنید
آخرین ویدئوها
کوتاه
2026-04-16
379 نظرات
کلام حکمت
2026-04-16
359 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-04-16
603 نظرات
37:51
اخبار قابل توجه
2026-04-15
136 نظرات
کلام حکمت
2026-04-15
525 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-04-15
945 نظرات
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید
Prompt
OK
دانلود